دم در، درست جلوي نگهبانان، جايي كه دو بار كارت ورودي اش را چك ميكنند؛ برخلاف اصرار هاي خبرنگار تقاضاي مصاحبه را رد مي كند اما منتظر ميشود تا دوستش لطفي به خبرنگار منتظر بكند و جواب تنها سوالش را بدهد.
تا اينجاي كار كه هيچ چيز عجيب و تازه اي نبود. فقط از ديروز دارم با خودم فكر مي كنم اين بابا با چه رويي اومده جلوي در نماد دانشگاه هاي كشور و از دانشجويانش داره اين سوال رو با اين شكل مي پرسه ؟
انگار يادش رفته كه دانشجو هرگز از روي هيچ دست نوشته اي نمي خواند.
زيرنويس:
ياد اين گفته دكتر شريعتي افتادم كه ميگه : دانشجو چون مرديست ايستاده به قد قامت نماز . مشغول به كار كه مي شود ركوع مي رود . زن كه مي گيرد سجده مي كند و بچه دار كه مي شود ديگر سر از سجده بر نميدارد.
و همه اينها يعني اين كه خلاصه دانشجو را نمي شود تطميع يا تهديد كرد