عشرت كشيم ورنه به حسرت كشندمان       ...............          روزي كه ازين جهان به جهان دگر شويم

‏نمایش پست‌ها با برچسب عقل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عقل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

سعي و عشق

هاجر به فرمان عشق خود را تسلیم مطلق او می کند و کودکش را از شهر و دیار و زندگی به این دره سوخته می آورد. اما همچون پارسایان و پرستندگان ، در کنار کودک ، به انتظار معجزه ای نمی نشیند تا دستی از غیب برون آید و نهری از بهشت جاری گردد.

کودک را به عشق می سپارد و خود ، بی درنگ ، به سعی بر می خیزد، دویدن، به دو پای اراده خویش؛ جستجو به دو دست توان خویش؛

اما سعی هاجر به شکست پایان می گیرد ، نومید باز می گردد به سوی کودک و می بیند :

به قدرت نیاز و رحمت مهر؛ زمزمه ای! صدای پای آب، زمزم!

جوشش سرشار آبی خوشگوار و حیات بخش، از عمق سنگ!

و درس...

یافتن آب، به عشق، نه به سعی، اما، ... پس از سعی!

گرچه وصالش، نه به کوشش دهند                             آن قدر ای دل که توانی ، بکوش!

دکتر علی شریعتی ( حج )

زیر نویس :

یه مدتی فکر کردم به بحث تقدیر و از آن مهم تر قسمت و جایگاه عقل و تلاش آدمی از یک سوی و ایمان و توکل و خدا از سوی دیگر. تا اینکه به این نوشته دکتر رسیدم . من قانع شدم! و ایمان آوردم به یافتن به عشق اما پس از سعی!


۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

شعور

شده ام آموزگار دوستان؛چیزهایی می پرسند که من خود نمیدانم. شرایطی را برایم تصویر می کنند که تجربه نکرده ام و من فقط امیدوارم که پاسخ هایم درست باشند و راهکارهایم ثمر بخش.
نمی دانم چه کسی گفته که من میدانم چه طور می توان بر تردیدهای قبل از ازدواج غلبه کرد؛ کدام تفاوت ها بین دو دوست قابل اغماض است و کدام نه والی آخر...
هربار که قرار است به یک نفر مشاوره بدهم می ترسم، شوخی نیست که ... زندگی آینده اش است.
برای یکی احساس می کنی به درد هم میخورند و محسناتش را – که دوستم می دونه و سعی می کنه نبینه – بزرگ می کنم. برای آن دیگری سعی می کنم به هر زبان زنده و مرده دنیا تفاوتشان را - که خود بهتر از من می دانند- جار بزنم و در آخر هم نگران باشم که نکند ...
سومی داستان عشقش را بازگو می کند و چهارمی را در تمام لحظات سرخوردگی کنارش بودم (خدا را شکر که این یکی حداقل الان سر زندگیشه و دیگه غصه خوردن های من تمام شده) به پنجمی باید دلداری بدهم که زندگی هنوز شروع نشده و برای ششمی موعظه می کنم که این جا و این لحظه پایان زندگی نیست و برای هف...
اما مشکل هیچکدام از این ها نیست. حتی اگر مشکلات همه هم حل بشود و بروند به سراغ زندگی شان یا اگر همه در عین سرخوردگی تمام فریادهایشان را بر سر تو بزنند باز هم این مشکل کار نیست.
مشکل آنجاست که وقتی کسی از تو سوالی را می پرسد که می داند تجربه اش را نداری ... یعنی به قدرت تعلق تو ایمان می آورد. این ایمان که می تواند کاذب هم باشد – که حتماً هست – خود آدم را به اشتباه می اندازد و تو فکر می کنی چه خبر است و تو چه آدم با عقل و شعوری هستی. بعد زمانی که پر شدی از اعتماد به خودت ؛ بی آنکه بفهمی در معرض آزمایش قرار می گیری؛ تو همان طور رفتار می کنی که عقلت می گوید، صرفنظر از درستی و غلطی نتیجه تو هرگز نتیجه ای را که از عقلت – که همه دوستان بهش ایمان داشتند – نمیگیری.
و این رنج است و این پایان ماجرا نیست.
زیر نویس:
هفته ای ده بار از خودم می پرسم آیا واقعاً من می فهمم؟ پس چرا آن ها که باید به من اعتماد کنند ذره ای به عقل و شعور من ایمان ندارند و آن ها که هیچ توقعی ازشان ندارم این همه به من معتقدند؟
برادرم می گوید: "فراموششان کن همه آن ها را که ذهنت را منکر می شوند" و من فکر می کنم " آدمی خودش را در آیینه دیگران می بیند" اما کدام تفکر درست است؟
کدام آیینه درست و کدام تصویر حقیقی است؟؟؟

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

عقل و مذهب

خيلي با خودم كلنجار رفتم كه اينا رو ننويسم گفتم الان يه انگ سياسي مي زنن و تمام... ولي خداييش نميشه 4 روزه اين قضيه فكرمو مشغول كرده. روز چهارشنبه يك آدم تحصيلكرده، استاد دانشگاه و عضو هيأت علمي يه دانشگاه خوب و قابل قبول وقتي مياد راجع به حضرت زهرا حرف بزنه يه چيزايي ميگه كه من دوباره شك مي كنم كه يعني واقعاً نميشه آدم ها هم مذهبي باشند و هم از عقلشون به ميزان كافي استفاده كنن؟ تازه اين بنده خدا يه مدير رزه بالا هم هست كه در وصفش ميگن "آدم علمي". خدا غير علمي هامون رو ختم به خير كنه!
قضيه اينه كه اين بنده خدا براي اين كه مظلوميت حضرت رو بيشتر نشون بده به جمع يادآوري ميكنه كه حضرت زهرا وقتي آماده به دنيا آوردن امام حسين (ع) بوده متوجه ميشه كه اين بچه در آينده چه آينده ايي داره و چه بلاهايي قراره سرش بياد و...(البته ايشان شرح بلاها رو هم كامل يادآوري كرد) و فكر كنييد كه در اون شرايط حضرت زهرا چه طوري تصميم گرفت كه اين بچه رو به دنيا بياره!!!
كاري به درست و غلطي بحث ارتباط غير پيامبران با فرشته وحي ندارم. اصلاً هم نميخوام بگم كه رواج يه همچين انديشه هايي مبني بر حتمي بودن واقعه كربلا مي تونه از اعتبار كار امام حسين (ع) كم بكنه ولي خداييش يكي بگه اگه حضرت زهرا اون موقع تصميم مي گرفت بچه رو به دنيا نياره بايد چي كار ميكرد؟
اين "آدم علمي" ادامه داد نماز مغرب تاقبل از تولد حضرت زهرا(ع) 2 ركعت بوده كه چون بعد پيامبر بعد از شنيدن خبر تولد دخترشون يه ركعت نماز شكر در ادامه نماز مغرب خواندند از آن پس نماز مغرب سه ركعتي است... يعني فلسفه اينا كه نداشته همين جوري ... بوده...
اي كاش باور مي كرديم در دوره اي زندگي مي كنيم كه عقلانيت حرف اول رو ميزنه و طوري حرف نميزديم كه نتونيم به نگاه هاي پرسشگر نسل بعدي نگاه بدوزيم...
اي كاش مي پذرفتيم كه با عقلانيت ؛ دينمون رو از خرافه هايي كه گريبانشو گرفته مي تونيم نجات بديم . و اگر ما كه ادعاي عقل و مذهب رو با هم داريم اين كار رو نكنيم چه كسي مي خواد ثابت كنه كه خدا با عقل مشكلي نداره...