عشرت كشيم ورنه به حسرت كشندمان       ...............          روزي كه ازين جهان به جهان دگر شويم

‏نمایش پست‌ها با برچسب افراد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب افراد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

تولد نجابت


امروز تولد کسی است که اگر نبود، اگر نیامده بود و اگر آغاز نکرده بود...

هیچ کداممان برای اولین بار نمی فهمیدیم " بی شمار " بودن یعنی چه. اگر آغاز نکرده بود، نسل من نمی فهمید لذت "نه " گفتن را و سرمست نمی شد از پافشاری از بر " نه " حقی که گفته بود.
اگر نیامده بود شاید حتی لذت فهمیدن و لذت بردن از شعور مان را هم کشف نمی کردیم.
اگر نبود شاید هیچ کس، هرگز باور نمی کرد در سیاست هم می توان نجیب بود، با اخلاق بود، ... ، انسان بود.
تولدت مبارک. سید!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

عدالت ناتمام

تمام سایت و همه صفحات خبری و غیر خبری پر شده از عکس های او. خبر مرگش را در جهان پخش می کنند.
هیچ راهی نیست که این تصویر منحوس را از برابر چشمانم دور کنم و فراموش کنم ...
تمام سایت های خبری پر شده از تأیید یا رد ادعای مرگ وی. پر از شادی ها، خشم ها و این اواخر... رجز خوانی ها و تهدید ها...
اسامه اما فرق می کند با پسران قذافی یا حتی خود وی.اسامه حامل و عامل اندیشه ای بود که به این زودی ها خیال رخت بر بستن ندارد
اندیشه ای که خودش را آنچنان حق می داند که اگر تمام بشریت را هم به مسلخ ببرد، راضی نخواهد بود.
اسامه در باور من، رهبر این جریان فکری نیست. شاید صرفا یک همراه با کارکردهای تبلیغی باشد.اسلام هم رهبر این منش نیست. مطمئنم در سایر ادیان هم اگر بگردیم شاید به موارد مشابه برخورد کنیم. البته نه با این شدت- این همه شدت و دقت! را باید در زمان های دور تری به جستجو نشست-
رهبر این همه خشونت، این همه ناانسانی، این همه افسار گسیختگی همان خرافه است و عقل ستیزی.همان که هوش می برد و مست می کند و انسان را حیوان می سازد و ...
آنچه اسامه را بن لادن می سازد و اطرافیانش را القاعده، فقط یک خودخواهی درونی است یا عصیان در برابر عقلی که دعوت به آرامش می کند...
می گویند بن لادن را کشته اند. خوشحالم که قاتلی از بین رفت و متأسفم برای همه آنها که هنوز به خود اجازه دفاع از چنین موجودی را می دهند. نگرانم برای جهانی که بن لادن هایش را پنهان کرده و منتظر فرصت است برای تزربقشان به جامعه.افسوس می خورم برای خردی که زیر پا له می شود...
اندیشه های پشت سر اسامه هنوز زنده است. چه فرق دارد این مهملات پشت سر اسامه بن لادن پنهان شود یا بن آدم...
فقط آرزو می کنم این اندیشه ها نیز به تمامی منهدم شوند، شاید آن زمان عدالت اجرا شود...
زیر نویس:
اسامه نابود نشده. شاید تکثیر هم شده. در بحرین، در سوریه، در لبنان، در... همه جا

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

لبخند تو خلاصه خوبی هاست...


دفتر شعر تو را ورق زدم
خواستم " تولدت مبارک"ی بگویمت
حرف های تو ، حال ِ این لحظه طلایی ام نبود
شعر های تو – ببخش – ولی
مناسب ِخیال من نبود
*
من شدم قلم به دست
تا زبان ناقصم برای تو
از صمیم قلب؛
آرزوی بهترین کند.
آرزو کند :
بال های نرم و آسمانی ات
دور سازدت از این دیار
این مکان ِخالی از امید
این زمین ِ نا امید
**
یاد تو هنوز مانده است؟
پیش از این ها به من اشارتی نموده ای؟
" حال بال " را به من گوشزد نموده ای؟*
خواستم " تولدت مبارک"ی بگویمت
یک هدیه ای برای تو بیاورم
باز دفتر تو را ورق زدم
اینک این هدیه تولدم برای تو
....
آرزوی بال های نو !

*  اینجا همه هر لحظه می پرسند:
- " حالت چه طور است؟"
اما کسی یکبار از من نپرسید:
- " بالت ...
زیر نویس :
حس کردم چیزی به قیصر بدهکارم.  شاید با تراوشات ذهنی ام جبران شود....
پستت آماده باشد و زمان بگذرد...            واقعا " چه زود دیر می شود..."

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

دانشجو

مي گفت : ديروز آمده بودند درست جلوي سردر، با دوربين و ميكروفون و غيره براي مصاحبه. موضوع و مناسبت : مشخص است ديگر ؛ روز دانشجو. گفتم يعني باور كنم كه اين روز معني و مفهوم و اهميت پيدا كرده؟ به زور لبخند زد.
دم در، درست جلوي نگهبانان،‌ جايي كه دو بار كارت ورودي اش را چك ميكنند؛ برخلاف اصرار هاي خبرنگار  تقاضاي مصاحبه را رد  مي كند اما منتظر ميشود تا دوستش لطفي به خبرنگار منتظر بكند و جواب تنها سوالش را بدهد.
دانشجو كيست؟
جواب دوست مذكور هرچه كه بود ( بيچاره آدم خيلي ساده ايه ،‌ فك نكنم جواب ناجوري داده باشه) به مذاق كارگردان خبر خوش نيامد و كاتي گفت و برگه اي رو به شكل توهين آميزي جلوي دوست ِدوست ما گرفت كه يعني از روي اين بخون. رفيقمان هم رو ترش كرد و رفت.
تا اينجاي كار كه هيچ چيز عجيب و تازه اي نبود. فقط از ديروز دارم با خودم فكر مي كنم اين بابا با چه رويي اومده جلوي در نماد دانشگاه هاي كشور و از دانشجويانش داره اين سوال رو با اين شكل مي پرسه ؟
انگار يادش رفته كه دانشجو هرگز از روي هيچ دست نوشته اي نمي خواند.
زيرنويس:
ياد اين گفته دكتر شريعتي افتادم كه ميگه : دانشجو چون مرديست ايستاده به قد قامت نماز . مشغول به كار كه مي شود ركوع مي رود . زن كه مي گيرد سجده مي كند و بچه دار كه مي شود ديگر سر از سجده بر نميدارد.
و همه اينها يعني اين كه خلاصه دانشجو را نمي شود تطميع يا تهديد كرد

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

مردی در برابر مجلس


اسم ها در تاریخ می مانند به خاطر کاری که کردند، حرفی که زدند، کاری که به موقع انجام ندادند، حرفی که نزدند، کاری که در موردشان انجام دادند، حرفی که درباره شان زدند و ...
هر اسم به هر دلیلی که در تاریخ ثبت شده باشد، به همراهش کلی اسم و خاطره دیگر به همراه می آورد.مثلاً اسم کوروش یادآور بزرگ مردی، عدالت، رفاه و ... است یا اسم مصدق نشانگر تلاش، پیروزی و در عین حال سکوت و نامردی است و همین طور مدرس...
اسم مدرس اول از همه می شود قانون، می شود مجلس، مردم، جمهوری و الخ. بعد یادت می آید سوتی تابلوی جریان حاکم را در راه ندادن مدرس به مجلس و اعتراض وی. آن جا که می گوید : "مگر می شود من در حوزه انتخابیه خودم هیچ رأیی نیاورم؟ پس آن یک رأی که خودم به خودم دادم کجا رفت؟ " و آن وقت تازه باید به این اندیشید که آیا جریان حاکم واقعاً حواسش نبوده یا اینکه می خواسته ثابت بکند توانایی های بی پایانش را و سکوت بی پایان تر مردم را و ضعف مدرس را و ... . اینگونه مدرس می تواند بشود نماد اعتراض و هزار نماد دیگر...
همه این یادآورها و نشانگرها برداشت های خودم است از شخصیت های تاریخی؛ جز این یک جمله مدرس که ...
" سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست."
همین جمله که هزار بار شنیده ایم و خوانده ایم و دیده ایم.چه قدر این جمله ساده بود. همین یک جمله شد دلیل تداخل سیاست و دیانت. اما چه قدر راست گفت آن بزرگ مرد که امروز هم دیانت ما عین سیاست ماست و برای اثبات این مدعا نیم نگاهی به این جامعه مسلمان کافی است.
زیرنویس:
  • به نظرتان مجلس نشینان امروز، هر روز که از برابر مدرس رد می شوند، رویشان می ماند از برابر تگاهش رد شوند؟ یا نکند که او سالها باشد بی صدا در برابر مجلس به تحصن ،بی صدا ، نشسته باشد؟
  • عکس - که حدود یک ماه پیش گرفته شده - از میدان قدیم مجلس است که در شهرک سینمایی برپاست. میدان همان بود و پایه مجسمه هم همان و عصای دست هم همان، فقط خود مجسمه عوض شده در این سال ها. مدرس به جای رضاخان.کاش عوض کردن جای مدرس با رضاخان هیچ وقت یادمان نمی رفت.




۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

منشور كوروش در تهران

منشور كوروش به تهران آمد و رونمايي شد و كوروش بسيجي شد و ...
منشور كوروش به تهران آمد و امكان بازديد عمومي فراهم شد و مردم از شنيدن اين خبر حظ بردند و ...
منشور كوروش به تهران آمد اما كوروش در پرسپوليس ماند
منشور كوروش به تهران آمد...
ديده شد اما خوانده نشد 
خوانده شد اما فهميده نشد
فهميده شد اما باور نشد
باور شد اما اجرا نشد
كاش منشور هرگز به ايران نميرسيد تا فقط استوانه اي ديده شود و فرماني فراموش شود.
كاش به مناسبت ورودش، شهر را با بيلبوردهاي مزين به متن فرمان مي آراستند.
كاش يكبار ديگر آن را مي خواندند...
كاش...