عشرت كشيم ورنه به حسرت كشندمان       ...............          روزي كه ازين جهان به جهان دگر شويم

‏نمایش پست‌ها با برچسب هوا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هوا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مهر ۲۹, سه‌شنبه

لطیف مثل هوای پس از باران...

لطیف...

نمیشود چای ظهر خارج از نوبتت را دست بگیری و لم بدهی به دیواره کناره پنجره و تا نیمه بایستی در برابر باد پاییزی و زل بزنی به آن درختان در همین نزدیکی و ذهنت برود جایی که هیچ جا نیست و ....
و لذت نبری... شدنی نیست. با همه این توصیف ها، خنکی آن باد، حتی اگر شبیه بوران باشد و شنیدن صدای قطره های باران، حتی اگر شبیه رگبار باشند، دلچسب است.
آن هم بعد از آنهمه نگرانی و استیصال درباره سهم باقی مانده مان از رحمت خدا...

زیر نویس:
شاید اگر تو خیابان ایستاده بودم، بدون چتر و کلاه و سرتاپا خیس... آن وقت الان نظر دیگری داشتم لابد! شاید از روی کم طاقتی ...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

عشق آسمانی

می توانید باور نکنید اما دوست دارم با قلبتان بخوانید که آسمان هم این روزها عاشق شده است.
وضعیت هوای تهران در سه هفته گذشته و یک توجه کوچک کافی است تا منظورم را بفهمید...
سه هفته است که یک شنبه ها هوا ابری می شود. کاملا می گیرد و بعد به طرز زیبایی می بارد. سه هفته است که یک شنبه ها بوی باران فضا را پر می کند و ... سه هفته است...
اگر آسمان عاشق نشده ، حکمت این وضعیت دل ابرها در روز های یکشنبه نشانه از چیست؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

عاشق شده ام؟

باران که شروع شد حس کردم دوست دارم راه بروم.همه وسایلم را جمع کردم و زدم بیرون. بوی باران همه فضا را پر کرده بود.
راه میرفتم و آرام آرام خیس می شدم. خوشبختانه مسیرم هم با هوا تناسب داشت. یک مسیر پر درخت... دوست داشتم دست هایم را از هم باز کنم، سر به سوی آسمان خم کنم و دور خودم بچرخم. دوست داشتم آزاد راه بروم، باد دنباله چادرم را با خود ببرد، نه! ... دوست داشتم باد خودم را هم ببرد...
متعجب نگاهم کرد و پرسید: " عاشق شده ای ؟"
پرسیدم"عاشق شده ام؟".باران تند شد. خیس شده بودم. نیمی از من هنوز می خواست زیر باران بماند. به ایستگاه که رسیدم - وقتی علاوه بر چادرم، حتی از مانتو و شالم هم آب می چکید- به طعنه گفت : " عاشق شدن بی زحمت نیست. تا تو باشی دیگه عاشق نشی!"
***
گفتم مدتی است شنیدن موسیقی را با صدای بلند دوست دارم. درست کنار گوشم. انگار می خواهم تمام واژه هایش را جذب کنم . انگار...
خندید و گفت : "عاشق شده ای"
***
بوی باران که وجودم را پر کرد و شعر بارانی نوشتم و طرح صفحه عوض کردم ، پیغام داد که فلانی . منتظرم . احتمالاً چند روز دیگر عکس یک قلب تیر خورده می کشی و ...
***
مطمئنم عاشق شدن حس خوبی است که هنوز تجربه اش نکرده ام. اما ... چرا همه حس های خوب باید الزاماً از عاشق بودن ناشی شود؟ به عبارت دیگر چرا لذت راه رفتن زیر باران، موسیقی با صدای بلند و زمزمه کردن یک شعر حتی عاشقانه - فقط به واسطه تصویر پردازی فوق العاده اش - تنها و تنها نصیب عاشقان می شود؟
زیر نویس:
پایم آسیب دیده. به هر دلیل که باشد- از عدم تمرکز حواس تا قضا و قدر و اصابت چشم زخم و...- خیلی مهم نیست. مهم این است که شکل زخم شباهت عجیبی به یک قلب تیر خورده دارد. باید می دیدید... ترسیدم شاید کسی از دیدن خون و زخم و غیره حالش بد بشود و الا تصویر گذاری می نمودم...

جریان داغ ماهی قرمز بر دست را که به خاطر دارید؟ این هم یک قلب قرمز تیر خورده روی پا... خدا بعدی را به خیر کند...
بعد نویس:
بعضی ها مثل زاغچه و سایرین ممکن بود این قلب تیر خورده را انکار کنند یا فکرهای دیگر بکنند. دی!
خدا وکیلی اگر در این عکس یک قلب تیر خورده نمی بینید پس چی می بینید؟

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

و امروز ... برف

صبح ،‌ بيرون از خانه: روي زمين اندك برفي نشسته بود و از آسمان گلوله هاي برف تند تند مي باريد. يك لحظه مثل بچه هاي 10 ساله مشعوف شدم ازديدن آن سفيدي خيلي كم .كم مانده بود جيغم به هوا برود.
انگار همه خوشحاليم شبيه كسي شده بود كه در باورش از داشتن برف محروم بوده بي هيچ دليلي. برف كه مي بارد يا آسمان كه دل پر دردش را خالي مي كند خيالم راحت مي شود . نميدانم چرا تازهآن موقع حس ميكنم زندگي جريان دارد.
برف درتهران باريد 19روز بعد از زمستان، بعد از تعطيلات كريسمس ، بعد از انتظارهاو ... اسمش را كه نمي شد برف گذاشت بس كه آبكي بود و بي دوام.
يادم افتاد كه چه قدر همه چيز در زندگي شبيه هم است. شادي يك صبح برفي ،‌ شعف كودكانه،‌ تبديل شدن دانه هاي برف به قطرات باران و بعد هيچ؛‌ اندكي كه بگذرد تازه آلودگي مضاعف هوا را ميبيني و چاله هاي پر از آب گوشه خيابان و ترافيك پايان ناپذير و ...
انگار اين اتفاقات هميشه مي افتد هروقت به دنبال اميد مي گردم همه هيجانم آن قدر زود فروكش مي كند كه انگار اصلا از اول نبوده.
به هرحال برف و باران زمستاني درحد يك شوخي كوچك اندكي دلمان را شاد كرد و مشكلات باعث شده اش را هم نديده گرفتيم كه نه كند آسمان قهرش بگيرد و تا زمستان سال ديگر سراغي ازما نگيرد.
آسمان شهرتان برفي،‌ خانه دلتان آفتابي
زيرنويس: 
به نظر شما وبلاگ نويسي كه نزديك دو هفته ( يا به عبارتي يك سال! ) غيبش بزنه نمره اش چه قدر زير صفره؟ خودم ميدانم كه چه قدر بد كرده ام و خوانندگان مشتاق !‌ را كه براي دست تايپ شده هايم خودكشي مي كنند را آزار داده ام اما جز پوزش چيزي ندارم. بسيار بسيار گرفتار شده ام . شب ها را كامل بيدارم و روزها جنازه ام را اين سو و آن سو مي برم. اندك فرصتم را به بازخواني دوستان مي گذرانم الان هم با چشم هاي بسته مينويسم و ...